۳۳
نيشش بازئه و به چاهک حموم که درش نيمه بازه زل زده ... وقتی به خودش مياد تعجب ميکنه که به چی فکر ميکرده !
۳۲
حاجي به بچه اش چپ چپ نگاه ميكنه و هيچي نميگه ... آخه بچه اش داره روز عاشورا كالباس ميخوره ...
۳۱
۳۰
... اگه از ساز زدن گداهه خوشت بياد و بهش پول ندي ؛ دزدي كردي !
۲۹
اگه هر بار كه يكي تو فيلم هاليوودي ميگه Fuck يه بوق بذارن ؛ آدم فكر ميكنه داره فيلم عروسي نگاه ميكنه !
۲۸
با شعوری اين نيست که همه چيز رو درک کنی ... اینه : اگه نمیکنی لااقل لبخند بزن ...
۲۷
۲۶
۲۵
جانمی بالاخره يکی مثل خودم پيدا کردم ... اونم از کوتوله های کچل لنگ چپ و چوله اس ...
۲۴
سين بيخود ميگه... من داشتم نفس خودم و ميكشيدم ... كي اداي اونو در آوردم ؟...
۲۳
جاده ، ماشين ، هواپيما ،مترو ، تلفن ، موبايل ، ميل ، چت ، وب كم ..... فراق ؟!
۲۲
هر وقت ديدمش از اين ميترسيد كه كم بياره . الان هم كه 6 ماهه سيگار رو ترك كرده هنوز پوست و استخونه .
۲۱
۱ نمیدونم دو تا وبلاگ داشتن از دو تا زن داشتن بهتر بدتره ؟ یا بدتر بهتر !
۲ سين ميگه فلسفه الف تو زندگی اينه : منحصر به فرد باشه کوفت باشه !
۲۰
نسکافه اش رو تلخ می خوره اما غذاش بيشتر ايناس : چیپس پنير آش رشته و اسمارتيز .
۱۹
تناسخ يک سرخپوست در هيئت پلنگی بود به اسم فيل کوچيکه که غار غار ميکرد موز هم ميخورد و خرس میپوشید...
نظرات ()
